الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

مقدمة 18

الغدير ( فارسي )

و نياى پدرى مىشناسند كه اگر در كار نباشند به سراغ ديگرى نبايد رفت و زن بيوه به اين اندازه نيز ناگزير به فرمانبرى از آن دو نگرديده چنانچه اگر سنگ اندازىها از روى نيكخواهىهاى خردمندانه نبود خرده گيرى پدر و نيا ، دوشيزگان شوهر نديده را نيز نمىتوان از گرفتن همسر باز دارد ( 1 ) و سخن كوتاه كنيم كه اين هم فرمانى براى همگان و هر جا نيست تا به آن گونه بىمرز و بند ياد آورى شود . 3 - در ص 288 بيايد كه « پيمان زناشوئى را آشكارا بايد بست » و اين جا نيز آنچه را پيشتر در نياز به گواه گفتيم روا شناخته و از دوباره نويسى مىپرهيزيم ه : نگارندهء پيش گفتار دربارهء پاره اى از برداشتهاى تاريخى امينى - پايگاهش و الاباد - نيز به چون و چرا برخاسته كه البته هيچگاه هم خرده گيرىهاى خود را تهى از پشتوانه‌هاى ارزنده نگذاشته است ، براى نمونه بنگريد به زير نويس ص 99 و 174 و اكنون نيز يك زمينه را به پژوهش مىنهيم تا داورى به كجا انجامد : چنانچه از ص 240 بر مىآيد : « ابو هريره سه سال با پيامبر رفت و آمد داشته و از وى حديث فرا مىگرفته است » در اين جا « الغدير » از نگاشته‌هاى سنيانى پيروى كرده كه بر پايهء خوشبينى بىاندازه و نادرست به ياران برانگيختهء خدا ، گمان دروغگوئى به هيچ كدام از ايشان نمىبرند و گزارش بالا نيز بر بنياد لافى است كه خود بوهريره زده ( 2 ) و براى آن كه خويشتن را - در ديدهء مردم ارجمندتر نمايد - مانند هميشه - پاى از شاهراه راستى فراتر نهاده و بستگى و پيوند خويش را با پيامبر ، استوارتر و بيشتر از آنچه بوده نموده است زيرا از آنچه مادر ص 12 تا 14 آورديم روشن مىشود كه گزارشهاى او هرگز

--> ( 1 ) بنگريد به « جواهر الكلام گوهرهاى سخن » چاپ 1325 ج 5 ص 46 و پس از آن ، نيز به « نظام حقوق زن در اسلام » ص 55 تا 61 ، ( 2 ) « ابو هريرة » به خامهء شرف الدين ص 5 .